AND DEATH
HAS A BEING
IN THE NETWORK OF BEING
لمیده در ماه و مه مهتابی
HAS A BEING
IN THE NETWORK OF BEING
لمیده در ماه و مه مهتابی
متانتی متین می گیرد
رنگ پریده رنگ بامدادی
وباز پنهان
آرام درباد می وزد
وپنهان می بازد
به تماشای بازی ی ما آیا می آید؟
وپنهان بامدادی را بازمی بازد
پیش از
پیدایی ی
بامداد
وبامداد مثل هر بامداد
آغوش پنهان گشوده بود
تا تو ازدربازه ی آب وآینه
گذشتی
باآبباد وخارا
ازکودکی ی چشمه ها
وآن روز چه روز سبز زلالی بود
.
توان تو به هستی ی توست و
هستی ی تودر تورینه ی مرگ
جان می گیرد
وتوری ی پنجره رابا دمی برد
ومرگ
د ر تورینه ی هستی
هستی دارد
.
نام تورا در عطر عصر نوشتم
ودفتررا بستم
دروی دریاومه
ماهیان ماه وموج
ودو خواهر فلکی درچشمان بسته ی اقیانوس
وخاطره های خاکستری
نام تورادرعطرعصرنوشتم
وقتی دفترر ا بستم

No comments:
Post a Comment