ودر تمام دفتر
متن های ترس
حاشیه می شد
با مرگ مرگ
این را وقتی برای سنگی خواندم
در باغ خدایان سنگ سر خ
به سرخی ی سنگ رویی
و آتش وخاکستر و غبار
بر آتش و
خاکستر و
غبار
ر
ر
ر
بی خواب و
بی لبخندی
دفتر تمام بود
بی لبخندی خواب زده
وخواب آشفته ی تو
درلبخندی خاموش
خفته بود
وقتی که آوایی آشفته
خواب های خوب را
می آشفت
مثل کابوس خواباشفته گی های خاموش

No comments:
Post a Comment