دوسپیدارافق
آغوش گشوده ی کبوتران
با بال آتش وغبار
چهار پرنده ی غمین
برزمین بی شمارونام
در راهی سنگین
نشسته یی بر سنگ تابستان
میان راه هاو رهگذران سنگین
دردمی عمیق ونقره یی
که دقیقه رارنگ سکوت می زنیم
تلی از نگاهی کنار دیواری که پنجره یی روی رف دارد بالاتر ازنگاه
بالاتراز
اه
اه ای دوسپیداربلندافق
ونگاه را درقاب پیش از پاییز درباغ گستردم
وباغ درنگاه پیش ازپاییز می نشست

No comments:
Post a Comment