بی هوده پروازی بود
می توان کمی گسست و دوباره در پاهای ساکت پرواز
مثل پیش از پرواز
نشست
و پرواز بی هوده یی بود
وهستی ی تورا ربوده بود
و مرگ که دیگر نیست
ویادگا ر پیچک ودار
خیال جنگ نبودو آتش و
غبا ر
توخواب ابی ی آسمان بودی
و پیچکی
بردار
خاموش
می رقصید
گفته بودم که درشدامدباد متورم شدم
وبیش تر بودم
بیش ترازتمنای بی پروای تو
وپیشاپیش پروانه گی ت
د ار
بی
پیچک
داشت می رقصید
رویاروراروییدم رویای پای پلک هایم داشت پراکنده می آمد
و عطر ناگفتنی ی تو دربامدادسپتامبر
.
پدیدوناپیدا
غبار
قصه ی غبار غمباری بود
ویک پرنده
درمیان دو اقیانوس
وآبشار بلند خواهران فلکی
برصورت ستاره می پاشید
پهلو بگشای که خانه کنم خاموش
وپنهان آشکارای توباشم
به شره ی خون
وخواهران پدید وناپدید فلکی
غباری
وغمباری

No comments:
Post a Comment